بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

114

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

نزديك مىشد به او اشاره‌اى مىكرد اما چون دختر در حجرهء خود جاى داشت به او دسترسى پيدا نمىكرد همين كه كشتى ما به خارك نزديك شد دريا تغيير حالت داد و طوفانى شديد برخاست و كشتى آسيب يافت ، اتفاقا من به شراع كشتى دست يافتم و به آن درآويختم و ديدم پيش از من جمعى ديگر هم به همان شراع پناه برده و خود را به آن آويخته بودند از جمله آن دخترك زيبا و آن ملوان سابق الذكر بود كه به آن دختر طمع داشت . در همان حال ملوان به قصد كام‌جوئى سعى مىكرد خود را به دختر نزديك سازد اما دختر با پاى خويش او را از خود دور مىساخت و تا پايان روز بدين‌گونه از خود دفاع مىنمود در حالتى كه امواج دريا ما را گاهى به‌روى آب مىآورد و زمانى فرو مىبرد . بالاخره دخترك آرام گرفت و ملوان به او نزديك شد و با او درآويخت . من اين حركت او را مىديدم اما در آن حالت قادر نبودم كه به او سخنى بگويم و يا به منع او بپردازم حتى قادر به فكر آن هم نبودم زيرا هيولاى مرگ در دريا در برابر چشمم مجسم بود . چون شب به پايان رسيد و صبح روشن دميد ديدم آن دختر و چند تن ديگر كه به شراع پناهنده شده بودند مرده و به قعر دريا فرورفته‌اند . [ داستان شمارهء ] : 92 همان شخص براى من حكايت كرد كه در صيمور مردى از اهالى سيراف به نام عباس بن ماهان با عنوان ( هنرمن مسلمانان ) « 1 » بر مسلمانان آن شهر رياست داشت و از آنها حمايت مىكرد . يكى از ملوانان كشتى

--> ( 1 ) - بطوريكه مؤلف در جاى ديگر توضيح داده است هنرمن در ميان مسلمانان ايرانى عنوان قاضى مسلمين بوده است .